Hadith Representative
Unta mengadu kepada Nabi bahwa pemiliknya menyakitinya dan membuatnya lelah
Imam Ahmad : 1654حَدَّثَنَا يَزِيدُ أَنْبَأَنَا مَهْدِيُّ بْنُ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي يَعْقُوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا بَهْزٌ وَعَفَّانُ قَالَا حَدَّثَنَا مَهْدِيٌّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي يَعْقُوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعْدٍ مَوْلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ أَرْدَفَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ خَلْفَهُ فَأَسَرَّ إِلَيَّ حَدِيثًا لَا أُخْبِرُ بِهِ أَحَدًا أَبَدًا وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَحَبُّ مَا اسْتَتَرَ بِهِ فِي حَاجَتِهِ هَدَفٌ أَوْ حَائِشُ نَخْلٍ فَدَخَلَ يَوْمًا حَائِطًا مِنْ حِيطَانِ الْأَنْصَارِ فَإِذَا جَمَلٌ قَدْ أَتَاهُ فَجَرْجَرَ وَذَرَفَتْ عَيْنَاهُ قَالَ بَهْزٌ وَعَفَّانُ فَلَمَّا رَأَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَنَّ وَذَرَفَتْ عَيْنَاهُ فَمَسَحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَرَاتَهُ وَذِفْرَاهُ فَسَكَنَ فَقَالَ مَنْ صَاحِبُ الْجَمَلِ فَجَاءَ فَتًى مِنْ الْأَنْصَارِ فَقَالَ هُوَ لِي يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ فِي هَذِهِ الْبَهِيمَةِ الَّتِي مَلَّكَكَهَا اللَّهُ إِنَّهُ شَكَا إِلَيَّ أَنَّكَ تُجِيعُهُ وَتُدْئِبُهُ
به ما گفته است [یزید] به ما گفته است [مهدی بن میمون] از [محمد بن یعقوب] از [الحسن بن سعد] از [عبدالله بن جعفر]، -به اساس سطر دیگر- به ما [بهز] و [عفان] گفته است، هر دو آنها گفتند؛ به ما گفته است [مهدی] به ما گفته است [محمد بن ابویعقوب] از [الحسن بن سعد] برده سابق الحسن بن علی، از [عبدالله بن جعفر]، گفته است؛ یکبار رسول الله صلی الله علیه وسلم مرا دعوت کرد تا پشت سر خود سوار شوم، بعد او یک گفتگوی را زمزمه کرد که من هیچگاه به کسی نمیگویم. وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم میخواست خود را تسکین دهد، دوست داشت که خود را بپوشاند، یعنی خود را با ساختمان بلند یا باغ خرما محافظت کند. روزی وارد یکی از باغهای متعلق به قوم انصار شد و معلوم شد که در آنجا شتری بود که گریه میکرد نزدش آمد و از چشمانش اشک میریزید، لذا پیامبر صلی الله علیه وسلم گوش و پایه گردنش را مالید، سپس شتر آرام شد. بعد او پرسید؛ 'شخصی که مالک این شتر است کی است؟ ' یک مرد جوان از انصار آمد، او پاسخ داد؛ 'این از آن من است، یا رسول الله'. او پرسید؛ آیا شما در مراقبت از شتران که الله به شما اختیار داده است، از الله نمی ترسید؟ این شتر به من شکایت کرد؛ که شما به او اجازه میدهید که گرسنه و خسته باشد.