امام مالک : 1441
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ ابْنِ بُجَيْدٍ الْأَنْصَارِيِّ ثُمَّ الْحَارِثِيِّ عَنْ جَدَّتِهِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رُدُّوا الْمِسْكِينَ وَلَوْ بِظِلْفٍ مُحْرَقٍ
از مالک، از [زید بن اسلم]، از [ابن بوجید انصاری حارثی]، از [مادربزرگش] برایم نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «به فقرا بدهید، حتی اگر با سمهای سوخته (پای بز) باشد!»
امام مالک : 1442
حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَأْكُلُ الْمُسْلِمُ فِي مِعًى وَاحِدٍ وَالْكَافِرُ يَأْكُلُ فِي سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ
از مالک، از [ابو زناد]، از [الاعرج]، از [ابوهریره] برایم روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مسلمانان با یک روده غذا میخورند، در حالی که کافران با هفت روده».
امام مالک : 1443
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ سُهَيْلِ بْنِ أَبِي صَالِحٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ضَافَهُ ضَيْفٌ كَافِرٌ فَأَمَرَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِشَاةٍ فَحُلِبَتْ فَشَرِبَ حِلَابَهَا ثُمَّ أُخْرَى فَشَرِبَهُ ثُمَّ أُخْرَى فَشَرِبَهُ حَتَّى شَرِبَ حِلَابَ سَبْعِ شِيَاهٍ ثُمَّ إِنَّهُ أَصْبَحَ فَأَسْلَمَ فَأَمَرَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِشَاةٍ فَحُلِبَتْ فَشَرِبَ حِلَابَهَا ثُمَّ أَمَرَ لَهُ بِأُخْرَى فَلَمْ يَسْتَتِمَّهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمُؤْمِنُ يَشْرَبُ فِي مِعًى وَاحِدٍ وَالْكَافِرُ يَشْرَبُ فِي سَبْعَةِ أَمْعَاءٍ
از مالک از [سهیل بن ابوصالح] از [پدرش] از [ابوهریره] برایم روایت شده است که گفت: «مرد کافری نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. پس دستور داد بزی را بدوشند، کافر شیر آن را نوشید. سپس آن را از بز دیگری دوشید و آن را نوشید. سپس آن را از بز دیگری دوشید و دوباره آن را نوشید تا اینکه شیر هفت بز را تمام کرد. روز بعد، آن مرد مسلمان شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد بزش را بدوشند. او شیر آن را نوشید، سپس دوباره آن را دوشید، اما نتوانست آن را تمام کند. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مؤمن از یک روده مینوشد و کافر از هفت روده مینوشد.»
امام مالک : 1444
حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ الَّذِي يَشْرَبُ فِي آنِيَةِ الْفِضَّةِ إِنَّمَا يُجَرْجِرُ فِي بَطْنِهِ نَارَ جَهَنَّمَ
از مالک، از [نافع]، از [زید بن عبدالله بن عمر بن خطاب]، از [عبدالله بن عبدالرحمن بن ابوبکر شذیق]، از [ام سلمه] همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، برایم روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کسی که در ظرف نقرهای بنوشد، صدای غرش آتش جهنم را در شکم خود خواهد شنید».
امام مالک : 1445
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ أَيُّوبَ بْنِ حَبِيبٍ مَوْلَى سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِي الْمُثَنَّى الْجُهَنِيِّ أَنَّهُ قَالَكُنْتُ عِنْدَ مَرْوَانَ بْنِ الْحَكَمِ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ فَقَالَ لَهُ مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ أَسَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ نَهَى عَنْ النَّفْخِ فِي الشَّرَابِ فَقَالَ لَهُ أَبُو سَعِيدٍ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي لَا أَرْوَى مِنْ نَفَسٍ وَاحِدٍ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَبِنْ الْقَدَحَ عَنْ فَاكَ ثُمَّ تَنَفَّسْ قَالَ فَإِنِّي أَرَى الْقَذَاةَ فِيهِ قَالَ فَأَهْرِقْهَا
از مالک، از [ایوب بن حبیب]، غلام سابق سعد بن ابو وقاش، از [ابو مثنی جهنی] نقل شده است که گفت: «وقتی کنار مروان بن حکم بودم، ابو سعید خدری آمد. مروان بن حکم از او پرسید: «آیا تا به حال شنیدهای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از نفس کشیدن هنگام نوشیدن نهی کرده باشد؟» ابو سعید خدری پاسخ داد: «بله.» سپس شخصی آمد. مرد از او پرسید: «ای رسول خدا، من با یک نفس سیر نمیشوم!» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «لیوان را از دهانت دور کن، سپس نفس بکش!» مرد گفت: «میبینم که در آن خاک است!» او پاسخ داد: «آن را بریز!»
امام مالک : 1446
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ أَنَّ عَائِشَةَ أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ وَسَعْدَ بْنَ أَبِي وَقَّاصٍكَانَا لَا يَرَيَانِ بِشُرْبِ الْإِنْسَانِ وَهُوَ قَائِمٌ بَأْسًا
مالک از [ابن شهاب] برایم نقل کرد که [عایشه] ام المکمن و [سعد بن وقاص] بر این عقیده بودند که اشکالی ندارد که انسان ایستاده شراب بنوشد.
امام مالک : 1447
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْقَارِئِ أَنَّهُ قَالَ رَأَيْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَيَشْرَبُ قَائِمًا
از مالک از [ابو جعفر قاری] روایت شده که گفت: «من [عبدالله بن عمر] را دیدم که ایستاده شراب مینوشید.»
امام مالک : 1448
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ عَامِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ عَنْ أَبِيهِأَنَّهُ كَانَ يَشْرَبُ قَائِمًا
از مالک، از [عامر بن عبدالله بن زبیر] از [پدرش] برایم روایت شده که او ایستاده آب نوشید.
امام مالک : 1449
حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُتِيَ بِلَبَنٍ قَدْ شِيبَ بِمَاءٍ مِنْ الْبِئْرِ وَعَنْ يَمِينِهِ أَعْرَابِيٌّ وَعَنْ يَسَارِهِ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ فَشَرِبَ ثُمَّ أَعْطَى الْأَعْرَابِيَّ وَقَالَ الْأَيْمَنَ فَالْأَيْمَنَ
به من رسیده است که مالک از [ابن شهاب] از [انس بن مالک] روایت کرده است که گفت: «روزی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله شیری آمیخته با آب چاه آوردند. در سمت راست ایشان یک بادیهنشین و در سمت چپ ایشان ابوبکر صدیق رضی الله عنهما بود. ایشان آن شیر را نوشیدند و سپس آن را به بادیهنشین دادند و فرمودند: «حق، حق».
امام مالک : 1450
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ أَبِي حَازِمِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ الْأَنْصَارِيِّأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُتِيَ بِشَرَابٍ فَشَرِبَ مِنْهُ وَعَنْ يَمِينِهِ غُلَامٌ وَعَنْ يَسَارِهِ الْأَشْيَاخُ فَقَالَ لِلْغُلَامِ أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُعْطِيَ هَؤُلَاءِ فَقَالَ الْغُلَامُ لَا وَاللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَا أُوثِرُ بِنَصِيبِي مِنْكَ أَحَدًا قَالَ فَتَلَّهَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي يَدِهِ
از مالک، از [ابوحزم بن دینار] از [سهل بن سعد انصاری] برایم روایت شده است که گفت: «وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آب داده شد، آن را نوشید. در سمت راستش کودکی خردسال و در سمت چپش چندین پیرمرد نشسته بودند. از کودک پرسید: «آیا اجازه میدهید که اول این آب را به آنها بدهم؟» کودک پاسخ داد: «ای رسول خدا، به خدا قسم، نه! من سهم تو را بر هیچ کس مقدم نمیدارم.» سهل بن سعد گفت: «پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را در دست کودک گذاشت.»
امام مالک : 1451
حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ إِسْحَقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ أَنَّهُ سَمِعَ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ يَقُولُقَالَ أَبُو طَلْحَةَ لِأُمِّ سُلَيْمٍ لَقَدْ سَمِعْتُ صَوْتَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ضَعِيفًا أَعْرِفُ فِيهِ الْجُوعَ فَهَلْ عِنْدَكِ مِنْ شَيْءٍ فَقَالَتْ نَعَمْ فَأَخْرَجَتْ أَقْرَاصًا مِنْ شَعِيرٍ ثُمَّ أَخَذَتْ خِمَارًا لَهَا فَلَفَّتْ الْخُبْزَ بِبَعْضِهِ ثُمَّ دَسَّتْهُ تَحْتَ يَدِي وَرَدَّتْنِي بِبَعْضِهِ ثُمَّ أَرْسَلَتْنِي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَذَهَبْتُ بِهِ فَوَجَدْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَالِسًا فِي الْمَسْجِدِ وَمَعَهُ النَّاسُ فَقُمْتُ عَلَيْهِمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ آرْسَلَكَ أَبُو طَلْحَةَ قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ قَالَ لِلطَّعَامِ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِمَنْ مَعَهُ قُومُوا قَالَ فَانْطَلَقَ وَانْطَلَقْتُ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ حَتَّى جِئْتُ أَبَا طَلْحَةَ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ أَبُو طَلْحَةَ يَا أُمَّ سُلَيْمٍ قَدْ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِالنَّاسِ وَلَيْسَ عِنْدَنَا مِنْ الطَّعَامِ مَا نُطْعِمُهُمْ فَقَالَتْ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَانْطَلَقَ أَبُو طَلْحَةَ حَتَّى لَقِيَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبُو طَلْحَةَ مَعَهُ حَتَّى دَخَلَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ هَلُمِّي يَا أُمَّ سُلَيْمٍ مَا عِنْدَكِ فَأَتَتْ بِذَلِكَ الْخُبْزِ فَأَمَرَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَفُتَّ وَعَصَرَتْ عَلَيْهِ أُمُّ سُلَيْمٍ عُكَّةً لَهَا فَآدَمَتْهُ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَقُولَ ثُمَّ قَالَ ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ بِالدُّخُولِ فَأَذِنَ لَهُمْ فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا ثُمَّ خَرَجُوا ثُمَّ قَالَ ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ فَأَذِنَ لَهُمْ فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا ثُمَّ خَرَجُوا ثُمَّ قَالَ ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ فَأَذِنَ لَهُمْ فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا ثُمَّ خَرَجُوا ثُمَّ قَالَ ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ فَأَذِنَ لَهُمْ فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا ثُمَّ خَرَجُوا ثُمَّ قَالَ ائْذَنْ لِعَشَرَةٍ حَتَّى أَكَلَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ وَشَبِعُوا وَالْقَوْمُ سَبْعُونَ رَجُلًا أَوْ ثَمَانُونَ رَجُلًا
از مالک به من رسیده است که [اسحاق بن عبدالله بن ابوطلحه] از [انس بن مالک] شنیده است که میگفت: «ابوطلحه به ام سلیم گفت: صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم که بسیار ضعیف و ناتوان بود، میدانستم که گرسنه است. آیا چیزی داری؟» ام سلیم پاسخ داد: «بله.» سپس ام سلیم در حالی که چادرش را گرفته بود، مقداری نان گندم بیرون آورد. ام سلیم نان را در چادر گذاشت و زیر دستم گذاشت. سپس مرا فرستاد تا غذا را به رسول خدا صلی الله علیه و آله برسانم.» انس میگوید: «او را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بردم. او را در مسجد با اصحابش نشسته یافتم، سپس جلوی آنها ایستادم. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «آیا ابوطلحه به تو دستور داد؟» انس میگوید: «پاسخ دادم: بله.» پرسید: «برای آوردن غذا؟» گفتم: «بله.» سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله به کسانی که با او بودند فرمود: «برخیزید!» انس گفت: «او رفت و من در جلوی آنها بودم تا اینکه ابوطلحه را دیدم و ماجرا را به او گفتم.» ابوطلحه گفت: «ای ام سلیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله با افرادی آمدند، در حالی که ما غذای کافی برای پذیرایی از آنها نداشتیم!» ام سلیم پاسخ داد: «خدا و رسولش داناترند.» انس گفت: «ابوطلحه با رسول خدا صلی الله علیه و آله ملاقات کرد. سپس او و ابوطلحه وارد خانه شدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای ام سلیم، بیا اینجا! چه داری؟» سپس ام سلیم با نان آمد، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد نان را خرد کنند. پس نان خرد شد و ام سلیم روغن را روی ظرف ریخت تا اینکه به صورت یک غذای فرعی درآمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیزی را که خداوند میخواست، فرمود. سپس فرمود: «ده نفر وارد شوند.» ابوطلحه ده نفر را دعوت کرد تا وارد شوند، سپس آنها وارد شدند و خوردند تا سیر شدند، سپس بیرون رفتند. دوباره فرمود: «ده نفر وارد شوند.» ابوطلحه ده نفر را دعوت کرد تا وارد شوند، سپس آنها وارد شدند و خوردند تا سیر شدند، سپس بیرون رفتند. دوباره فرمود: «ده نفر را دعوت کنید تا وارد شوند.» ابوطلحه ده نفر را دعوت کرد تا وارد شوند، سپس آنها وارد شدند و غذا خوردند تا سیر شدند، سپس بیرون رفتند. دوباره فرمود: «ده نفر را دعوت کنید تا وارد شوند.» ابوطلحه ده نفر را دعوت کرد تا وارد شوند، سپس آنها وارد شدند و غذا خوردند تا سیر شدند، سپس بیرون رفتند. دوباره فرمود: «ده نفر را دعوت کنید تا وارد شوند.» تا همه مردم غذا بخورند و سیر شوند. هفتاد نفر یا هشتاد نفر باشند.
امام مالک : 1452
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ أَبِي الزِّنَادِ عَنْ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ طَعَامُ الْاثْنَيْنِ كَافِي الثَّلَاثَةِ وَطَعَامُ الثَّلَاثَةِ كَافِي الْأَرْبَعَةِ
از مالک، از [ابو زناد]، از [اعرج]، از [ابوهریره] برایم روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «غذای دو نفر برای سه نفر کافی است و غذای سه نفر برای چهار نفر کافی است».
امام مالک : 1453
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَغْلِقُوا الْبَابَ وَأَوْكُوا السِّقَاءَ وَأَكْفِئُوا الْإِنَاءَ أَوْ خَمِّرُوا الْإِنَاءَ وَأَطْفِئُوا الْمِصْبَاحَ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَفْتَحُ غَلَقًا وَلَا يَحُلُّ وِكَاءً وَلَا يَكْشِفُ إِنَاءً وَإِنَّ الْفُوَيْسِقَةَ تُضْرِمُ عَلَى النَّاسِ بَيْتَهُمْ
از مالک، از [ابوزبیر مکی] از [جابر بن عبدالله] روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «درها را قفل کنید و درب ظرفهای آب خود را ببندید، ظرفهای خود را وارونه کنید یا روی آنها را بپوشانید. چراغها را خاموش کنید، زیرا شیطان نمیتواند درهای قفل شده را باز کند، نمیتواند گرهها را باز کند، نمیتواند ظرفها را باز کند. بلکه موشها میتوانند خانهها را آتش بزنند و به آنها آسیب برسانند.»
امام مالک : 1454
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ الْمَقْبُرِيِّ عَنْ أَبِي شُرَيْحٍ الْكَعْبِيِّأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ وَمَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ جَارَهُ وَمَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ جَائِزَتُهُ يَوْمٌ وَلَيْلَةٌ وَضِيَافَتُهُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ فَمَا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ فَهُوَ صَدَقَةٌ وَلَا يَحِلُّ لَهُ أَنْ يَثْوِيَ عِنْدَهُ حَتَّى يُحْرِجَهُ
از مالک، از [سعید بن ابوسعید مقبوری] از [ابو سیوره کعبی] روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید سخن نیک بگوید یا سکوت کند. هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید همسایهاش را گرامی بدارد. هر که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید مهمانش را گرامی بدارد. واجب یک شبانهروز است و حق اقامت سه روز است و بقیه صدقه است. اقامت (مهمانان) در خانه صاحبخانه، به اندازهای که برای صاحبخانه زحمت ایجاد کند، جایز نیست.»
امام مالک : 1455
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ سُمَيٍّ مَوْلَى أَبِي بَكْرٍ عَنْ أَبِي صَالِحٍ السَّمَّانِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ بَيْنَمَا رَجُلٌ يَمْشِي بِطَرِيقٍ إِذْ اشْتَدَّ عَلَيْهِ الْعَطَشُ فَوَجَدَ بِئْرًا فَنَزَلَ فِيهَا فَشَرِبَ وَخَرَجَ فَإِذَا كَلْبٌ يَلْهَثُ يَأْكُلُ الثَّرَى مِنْ الْعَطَشِ فَقَالَ الرَّجُلُ لَقَدْ بَلَغَ هَذَا الْكَلْبَ مِنْ الْعَطَشِ مِثْلُ الَّذِي بَلَغَ مِنِّي فَنَزَلَ الْبِئْرَ فَمَلَأَ خُفَّهُ ثُمَّ أَمْسَكَهُ بِفِيهِ حَتَّى رَقِيَ فَسَقَى الْكَلْبَ فَشَكَرَ اللَّهُ لَهُ فَغَفَرَ لَهُ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَإِنَّ لَنَا فِي الْبَهَائِمِ لَأَجْرًا فَقَالَ فِي كُلِّ ذِي كَبِدٍ رَطْبَةٍ أَجْرٌ
از مالک، از [سمیه]، غلام سابق ابوبکر، از [ابوصالح سمان] از [ابوهریره] روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «روزی مردی در جادهای راه میرفت. او بسیار تشنه بود، چاهی پیدا کرد. سپس به درون آن رفت و آب نوشید. وقتی بیرون آمد، سگی را دید که از تشنگی زبانش را بیرون آورده و خاک مرطوب را میخورد. سپس آن مرد گفت: «این سگ واقعاً تشنه است، همانطور که من تشنه بودم.» سپس دوباره به درون چاه رفت. سپس کفشهایش را پر از آب کرد و آن را با دهانش نگه داشت تا اینکه از چاه بیرون آمد و سپس به سگ آب داد. اصحاب پرسیدند: «ای رسول خدا، چون به حیوانات چیزی میدهیم، پاداش میگیریم؟» فرمود: «هر که زندگی دارد، پاداش دارد.»
امام مالک : 1456
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ وَهْبِ بْنِ كَيْسَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَعْثًا قِبَلَ السَّاحِلِ فَأَمَّرَ عَلَيْهِمْ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ وَهُمْ ثَلَاثُ مِائَةٍ قَالَ وَأَنَا فِيهِمْ قَالَ فَخَرَجْنَا حَتَّى إِذَا كُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِيقِ فَنِيَ الزَّادُ فَأَمَرَ أَبُو عُبَيْدَةَ بِأَزْوَادِ ذَلِكَ الْجَيْشِ فَجُمِعَ ذَلِكَ كُلُّهُ فَكَانَ مِزْوَدَيْ تَمْرٍ قَالَ فَكَانَ يُقَوِّتُنَاهُ كُلَّ يَوْمٍ قَلِيلًا قَلِيلًا حَتَّى فَنِيَ وَلَمْ تُصِبْنَا إِلَّا تَمْرَةٌ تَمْرَةٌ فَقُلْتُ وَمَا تُغْنِي تَمْرَةٌ فَقَالَ لَقَدْ وَجَدْنَا فَقْدَهَا حَيْثُ فَنِيَتْ قَالَ ثُمَّ انْتَهَيْنَا إِلَى الْبَحْرِ فَإِذَا حُوتٌ مِثْلُ الظَّرِبِ فَأَكَلَ مِنْهُ ذَلِكَ الْجَيْشُ ثَمَانِيَ عَشْرَةَ لَيْلَةً ثُمَّ أَمَرَ أَبُو عُبَيْدَةَ بِضِلْعَيْنِ مِنْ أَضْلَاعِهِ فَنُصِبَا ثُمَّ أَمَرَ بِرَاحِلَةٍ فَرُحِلَتْ ثُمَّ مَرَّتْ تَحْتَهُمَا وَلَمْ تُصِبْهُمَاقَالَ مَالِك الظَّرِبُ الْجُبَيْلُ
از مالک از [وهاب بن کیسان] از [جابر بن عبدالله] برایم نقل شده است که گفت: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هیئتی را به ساحل فرستاد. او ابوعبیده بن جراح را به عنوان فرمانده لشکر منصوب کرد، در حالی که تعداد آنها سیصد نفر بود.» جابر گفت: «و من یکی از آنها بودم. سپس حرکت کردیم تا اینکه به جادهای رسیدیم که تقریباً آذوقهمان تمام شده بود. ابوعبیده به بقیه لشکر دستور داد تا آذوقه جمعآوری کنند و آذوقه جمعآوری شد. آذوقه جمعآوری شده دو کیسه خرما بود.» جابر گفت: «(آن آذوقه) غذای اصلی ما در هر روز بود، بنابراین کم کم آذوقه تمام شد و دیگر به جز یک خرما برای هر نفر، سهمیه دیگری نداشتیم. پرسیدم: «معنی خرما چیست؟» ابوعبیده گفت: «ما جایگزینی برای آذوقه تمام شده خود پیدا کردهایم.» جابر گفت: «سپس به ساحلی رسیدیم و معلوم شد که نهنگی به بزرگی یک تپه در آنجاست. بنابراین سپاهیان هجده شب آن را خوردند. ابوعبیده دستور داد دو دنده ماهی را بردارند و سپس به تیرک چوبی بستند. او دستور داد شتری را سوار کنند. معلوم شد که شتر توانست از زیر دندههای ماهی عبور کند و به آن برخورد نکرد.» مالک گفت: «از ضرب کوه کوچکی است.»
امام مالک : 1457
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ عَنْ جَدَّتِهِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ يَا نِسَاءَ الْمُؤْمِنَاتِ لَا تَحْقِرَنَّ إِحْدَاكُنَّ لِجَارَتِهَا وَلَوْ كُرَاعَ شَاةٍ مُحْرَقًا
از مالک، از [زید بن اسلم]، از [عمرو بن سعد بن معاذ]، از [مادربزرگش] برایم روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای زنان مؤمن، هیچ یک از شما نباید از دادن استخوان گوسالهی سوخته به همسایهاش احساس حقارت کند.»
امام مالک : 1458
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ أَنَّهُ قَالَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَاتَلَ اللَّهُ الْيَهُودَ نُهُوا عَنْ أَكْلِ الشَّحْمِ فَبَاعُوهُ فَأَكَلُوا ثَمَنَهُ
از مالک از عبدالله بن ابوبکر روایت شده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «خداوند یهودیان را لعنت کند، آنها از خوردن چربی منع شدهاند، اما آنها چربی را میفروشند و میوه فروشنده را میخورند.»
امام مالک : 1459
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِكَانَ يَأْكُلُ خُبْزًا بِسَمْنٍ فَدَعَا رَجُلًا مِنْ أَهْلِ الْبَادِيَةِ فَجَعَلَ يَأْكُلُ وَيَتَّبِعُ بِاللُّقْمَةِ وَضَرَ الصَّحْفَةِ فَقَالَ عُمَرُ كَأَنَّكَ مُقْفِرٌ فَقَالَ وَاللَّهِ مَا أَكَلْتُ سَمْنًا وَلَا لُكْتُ أَكْلًا بِهِ مُنْذُ كَذَا وَكَذَا فَقَالَ عُمَرُ لَا آكُلُ السَّمْنَ حَتَّى يَحْيَا النَّاسُ مِنْ أَوَّلِ مَا يَحْيَوْنَ
از مالک از [یحیی بن سعید] برایم نقل شده است که [عمر بن خطاب] نان با روغن خورد، سپس یک بادیهنشین را صدا زد. عمر بن خطاب شروع به خوردن کرد و بشقاب بزرگی از غذا برایش آورد. عمر گفت: «انگار غذایی نداری.» او پاسخ داد: «به خدا قسم، مدت زیادی است که با روغن غذا نخوردهام و از فلان و بهمان چیز، چیزی با آن نجویدهام.» سپس عمر گفت: «تا زمانی که مردم از ابتدای عمرشان زنده بمانند، روغن نخواهم خورد.»
امام مالک : 1460
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ إِسْحَقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّهُ قَالَ رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِوَهُوَ يَوْمَئِذٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يُطْرَحُ لَهُ صَاعٌ مِنْ تَمْرٍ فَيَأْكُلُهُ حَتَّى يَأْكُلَ حَشَفَهَا
از مالک، از [اسحاق بن عبدالله بن ابوطلحه]، از [انس بن مالک] روایت شده که گفت: «دیدم که به [عمر بن خطاب] یک خرمای شَع دادند، در آن زمان او امیرالمومنین بود. عمر آن را خورد تا اینکه خرمای فاسد را خورد.»