امام مالک : 1321
حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ السَّائِبِ بْنِ يَزِيدَأَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَمْرِو بْنِ الْحَضْرَمِيِّ جَاءَ بِغُلَامٍ لَهُ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَقَالَ لَهُ اقْطَعْ يَدَ غُلَامِي هَذَا فَإِنَّهُ سَرَقَ فَقَالَ لَهُ عُمَرُ مَاذَا سَرَقَ فَقَالَ سَرَقَ مِرْآةً لِامْرَأَتِي ثَمَنُهَا سِتُّونَ دِرْهَمًا فَقَالَ عُمَرُ أَرْسِلْهُ فَلَيْسَ عَلَيْهِ قَطْعٌ خَادِمُكُمْ سَرَقَ مَتَاعَكُمْ
از مالک، از [ابن شهاب]، از [سائب بن یزید] برایم روایت شد که عبدالله بن عمرو بن حضرمی با غلامش نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: «دست غلامم را قطع کنید، او دزدی کرده است!» عمر پرسید: «چه دزدی کرده است؟» عمر پاسخ داد: «او آینه همسرم را که شصت درهم قیمت داشت، دزدید.» عمر گفت: «او را آزاد کنید، زیرا دست غلامی که از شما دزدی کند، بریده نمیشود.»
امام مالک : 1322
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍأَنَّ مَرْوَانَ بْنَ الْحَكَمِ أُتِيَ بِإِنْسَانٍ قَدْ اخْتَلَسَ مَتَاعًا فَأَرَادَ قَطْعَ يَدِهِ فَأَرْسَلَ إِلَى زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ يَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ لَيْسَ فِي الْخُلْسَةِ قَطْعٌ
از مالک و از [ابن شهاب] برایم نقل شد که جیببری نزد مروان بن حکم آورده شد، مروان خواست دستش را قطع کند. اما سپس نامهای به زید بن ثابت فرستاد و در این مورد پرسید، زید بن ثابت پاسخ داد: «در جیببری قطع دست جایز نیست.»
امام مالک : 1323
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ أَنَّهُ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍأَنَّهُ أَخَذَ نَبَطِيًّا قَدْ سَرَقَ خَوَاتِمَ مِنْ حَدِيدٍ فَحَبَسَهُ لِيَقْطَعَ يَدَهُ فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ عَمْرَةُ بِنْتُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ مَوْلَاةً لَهَا يُقَالُ لَهَا أُمَيَّةُ قَالَ أَبُو بَكْرٍ فَجَاءَتْنِي وَأَنَا بَيْنَ ظَهْرَانَيْ النَّاسِ فَقَالَتْ تَقُولُ لَكَ خَالَتُكَ عَمْرَةُ يَا ابْنَ أُخْتِي أَخَذْتَ نَبَطِيًّا فِي شَيْءٍ يَسِيرٍ ذُكِرَ لِي فَأَرَدْتَ قَطْعَ يَدِهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَتْ فَإِنَّ عَمْرَةَ تَقُولُ لَكَ لَا قَطْعَ إِلَّا فِي رُبُعِ دِينَارٍ فَصَاعِدًا قَالَ أَبُو بَكْرٍ فَأَرْسَلْتُ النَّبَطِيَّ
از مالک از [یحیی بن سعید] برایم نقل کرده است؛ [ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم] به من خبر داده است که او یک کشاورز غیر عرب را که چندین انگشتر آهن دزدیده بود، دستگیر کرد، سپس او را زندانی کرد تا دستانش را قطع کند. عمره بن عبدالرحمن، برده سابق خود به نام [امیه] را برای ملاقات با او فرستاد. ابوبکر گفت: «آن زن برده در حالی که من با جمعیت بودم، آمد.» سپس گفت: «[عمره]، عمهات برایت پیام فرستاده است: ای پسر برادرم، کشاورزی را که چیزی ارزان دزدیده بود، دستگیر کردی و میخواستی دستش را قطع کنی؟» ابوبکر گفت: «پس من کشاورز را آزاد کردم.»
امام مالک : 1324
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ السَّائِبِ بْنِ يَزِيدَ أَنَّهُ أَخْبَرَهُ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِخَرَجَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ إِنِّي وَجَدْتُ مِنْ فُلَانٍ رِيحَ شَرَابٍ فَزَعَمَ أَنَّهُ شَرَابُ الطِّلَاءِ وَأَنَا سَائِلٌ عَمَّا شَرِبَ فَإِنْ كَانَ يُسْكِرُ جَلَدْتُهُ فَجَلَدَهُ عُمَرُ الْحَدَّ تَامًّا
از مالک، از [ابن شهاب] از [سائب بن یزید] برایم روایت شد که به او خبر داد که [عمر بن خطاب] نزد قومش رفت و گفت: «من بوی شراب فلانی را استشمام میکنم.» سپس اعتراف کرد که ذِیلاع نوشیده است. سائب بن یزید پرسید: «چه نوشیده است؟ اگر مستکننده باشد، او را شلاق میزنم.» سپس عمر آن مرد را کاملاً شلاق زد.
امام مالک : 1325
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ثَوْرِ بْنِ زَيْدٍ الدِّيلِيِّ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِاسْتَشَارَ فِي الْخَمْرِ يَشْرَبُهَا الرَّجُلُ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ نَرَى أَنْ تَجْلِدَهُ ثَمَانِينَ فَإِنَّهُ إِذَا شَرِبَ سَكِرَ وَإِذَا سَكِرَ هَذَى وَإِذَا هَذَى افْتَرَى أَوْ كَمَا قَالَ فَجَلَدَ عُمَرُ فِي الْخَمْرِ ثَمَانِينَ
از مالک از [تسور بن زید الدیلی] برایم نقل شد که [عمر بن خطاب] در مورد مردی که شراب نوشیده بود مشورت کرد. [علی بن ابوطالب] به او گفت: «به نظر من باید او را هشتاد ضربه شلاق بزنی، زیرا اگر شراب بنوشد، مست میشود. اگر مست شود، زیاد حرف میزند و میخوابد. اگر زیاد حرف بزند و میخوابد، زیاد دروغ میگوید.» یا همانطور که او گفت: «عمر نیز شرابخوار را هشتاد ضربه شلاق زد.»
امام مالک : 1326
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ حَدِّ الْعَبْدِ فِي الْخَمْرِ فَقَالَ بَلَغَنِي أَنَّ عَلَيْهِ نِصْفَ حَدِّ الْحُرِّ فِي الْخَمْرِ وَأَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ وَعُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ وَعَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ قَدْ جَلَدُوا عَبِيدَهُمْ نِصْفَ حَدِّ الْحُرِّ فِي الْخَمْرِ
مالک از [ابن شهاب] برایم نقل کرد که روزی از او درباره مجازات بردهای که خمر نوشیده بود، پرسیده شد. او پاسخ داد: «به من رسیده است که مجازات بردگان نصف مجازات افراد آزاد است. [عمر بن خطاب] و [عثمان بن عفان] و [عبدالله بن عمر] بردگان خود را به خاطر نوشیدن شراب به نصف مجازات افراد آزاد مجازات میکردند.»
امام مالک : 1327
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ أَنَّهُ سَمِعَ سَعِيدَ بْنَ الْمُسَيَّبِ يَقُولُمَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا اللَّهُ يُحِبُّ أَنْ يُعْفَى عَنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ حَدًّا
از مالک به من رسیده است که [یحیی بن سعید] از [سعید بن مسیب] شنیده است که میگفت: «خداوند دوست دارد هر گناهی که مرتکب آن شده است، بخشیده شود، مادامی که مجازات آن محدود نباشد.»
امام مالک : 1328
حَدَّثَنِي يَحْيَى عَنْ مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَطَبَ النَّاسَ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ فَأَقْبَلْتُ نَحْوَهُ فَانْصَرَفَ قَبْلَ أَنْ أَبْلُغَهُ فَسَأَلْتُ مَاذَا قَالَ فَقِيلَ لِي نَهَى أَنْ يُنْبَذَ فِي الدُّبَّاءِ وَالْمُزَفَّتِ
به من رسیده است که یحیی از مالک، از [نافع] از [عبدالله بن عمر] روایت کرده است که گفت: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از جنگهایش مردم را موعظه کرد. عبدالله بن عمر گفت: سپس به او نزدیک شدم، اما او قبل از اینکه من او را ببینم، رفت. سپس پرسیدم چه گفت، سپس کسی به من گفت که او از پسانداز کردن در ضبا و مضافت نهی کرده است.»
امام مالک : 1329
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ الْعَلَاءِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَهَى أَنْ يُنْبَذَ فِي الدُّبَّاءِ وَالْمُزَفَّتِ
از مالک، از [علاء بن عبدالرحمن بن یعقوب]، از [پدرش]، از [ابوهریره] برایم روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از پسانداز کردن در ضبا و مضافت نهی فرمود.
امام مالک : 1330
و حَدَّثَنِي يَحْيَى عَنْ مَالِك عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَهَى أَنْ يُنْبَذَ الْبُسْرُ وَالرُّطَبُ جَمِيعًا وَالتَّمْرُ وَالزَّبِيبُ جَمِيعًا
یحیی از مالک، از [زید بن اسلم]، از [عثا بن یسار] برایم روایت کرد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مخلوط کردن آب خرمای تازه و رطب با هم و خرما و کشمش با هم نهی فرمود.
امام مالک : 1331
و حَدَّثَنِي يَحْيَى عَنْ مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهَا قَالَتْسُئِلَ رَسُولُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ الْبِتْعِ فَقَالَ كُلُّ شَرَابٍ أَسْكَرَ فَهُوَ حَرَامٌ
به من رسیده است که یحیی از مالک، از [ابن شهاب]، از [ابو سلمه بن عبدالرحمن]، از [عایشه] همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، گفته است: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره «البیت» سؤال شد، ایشان فرمودند: «هر نوشیدنی مستکنندهای حرام است».
امام مالک : 1332
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سُئِلَ عَنْ الْغُبَيْرَاءِ فَقَالَ لَا خَيْرَ فِيهَا وَنَهَى عَنْهَاقَالَ مَالِك فَسَأَلْتُ زَيْدَ بْنَ أَسْلَمَ مَا الْغُبَيْرَاءُ فَقَالَ هِيَ الْأُسْكَرْكَةُ
از مالک، از [زید بن اسلم]، از [عطا بن یسار] برایم روایت شده است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره غبیره (آماده کردن ذرت یا برنج) پرسیده شد، ایشان فرمودند: «خیری در آن نیست.» و آن را نهی فرمودند. مالک گفت: «از زید بن اسلم پرسیدم غبیره چیست؟ ایشان فرمودند: «اسکرکه (احساس برنج) است.»
امام مالک : 1333
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فِي الدُّنْيَا ثُمَّ لَمْ يَتُبْ مِنْهَا حُرِمَهَا فِي الْآخِرَةِ
از مالک، از نافع، از عبدالله بن عمر، روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس در دنیا شراب بنوشد و توبه نکند، در آخرت نوشیدن آن بر او حرام خواهد بود».
امام مالک : 1334
حَدَّثَنِي يَحْيَى عَنْ مَالِك عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ ابْنِ وَعْلَةَ الْمِصْرِيِّأَنَّهُ سَأَلَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ عَمَّا يُعْصَرُ مِنْ الْعِنَبِ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَهْدَى رَجُلٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَاوِيَةَ خَمْرٍ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَهَا قَالَ لَا فَسَارَّهُ رَجُلٌ إِلَى جَنْبِهِ فَقَالَ لَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِمَ سَارَرْتَهُ فَقَالَ أَمَرْتُهُ أَنْ يَبِيعَهَا فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّ الَّذِي حَرَّمَ شُرْبَهَا حَرَّمَ بَيْعَهَا فَفَتَحَ الرَّجُلُ الْمَزَادَتَيْنِ حَتَّى ذَهَبَ مَا فِيهِمَا
یحیی از مالک از [زید بن اسلم] از [ابن وعله المشری] برایم نقل کرد که از عبدالله بن عباس درباره فشردن انگور پرسید. [عبدالله بن عباس] پاسخ داد: «روزی جوانی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جام شرابی هدیه داد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: «مگر نمیدانی که خدا آن را حرام کرده است؟» او پاسخ داد: «نه.» سپس مرد ظرف را کنار خود پنهان کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: «چرا آن را پنهان کردی؟» او پاسخ داد: «به او گفتم آن را بفروشد.» سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «در واقع، آنچه نوشیدنش حرام است، فروختنش هم حرام است.» سپس جوان دو ظرف را باز کرد و آنچه را که داخل آن بود دور انداخت.
امام مالک : 1335
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ إِسْحَقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّهُ قَالَكُنْتُ أَسْقِي أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ وَأَبَا طَلْحَةَ الْأَنْصَارِيَّ وَأُبَيَّ بْنَ كَعْبٍ شَرَابًا مِنْ فَضِيخٍ وَتَمْرٍ قَالَ فَجَاءَهُمْ آتٍ فَقَالَ إِنَّ الْخَمْرَ قَدْ حُرِّمَتْ فَقَالَ أَبُو طَلْحَةَ يَا أَنَسُ قُمْ إِلَى هَذِهِ الْجِرَارِ فَاكْسِرْهَا قَالَ فَقُمْتُ إِلَى مِهْرَاسٍ لَنَا فَضَرَبْتُهَا بِأَسْفَلِهِ حَتَّى تَكَسَّرَتْ
از مالک، از [اسحاق بن عبدالله بن ابوطلحه] از [انس بن مالک] روایت شده است که گفت: «من برای ابوعبیده بن جراح، ابوطلحه انصاری و ابی بن کعب از آب خرمای نارس آب آشامیدنی آوردم.» انس میگوید: «سپس کسی آمد و گفت که شراب حرام است، ابوطلحه گفت: «ای انس، برخیز و این ظرفها را بشکن.» انس میگوید: «پس من به سمت بشکهمان رفتم و از ته به آن زدم تا شکست.»
امام مالک : 1336
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ وَاقِدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ أَنَّهُ أَخْبَرَهُ عَنْ مَحْمُودِ بْنِ لَبِيدٍ الْأَنْصَارِيِّ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِحِينَ قَدِمَ الشَّامَ شَكَا إِلَيْهِ أَهْلُ الشَّامِ وَبَاءَ الْأَرْضِ وَثِقَلَهَا وَقَالُوا لَا يُصْلِحُنَا إِلَّا هَذَا الشَّرَابُ فَقَالَ عُمَرُ اشْرَبُوا هَذَا الْعَسَلَ قَالُوا لَا يُصْلِحُنَا الْعَسَلُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ هَلْ لَكَ أَنْ نَجْعَلَ لَكَ مِنْ هَذَا الشَّرَابِ شَيْئًا لَا يُسْكِرُ قَالَ نَعَمْ فَطَبَخُوهُ حَتَّى ذَهَبَ مِنْهُ الثُّلُثَانِ وَبَقِيَ الثُّلُثُ فَأَتَوْا بِهِ عُمَرَ فَأَدْخَلَ فِيهِ عُمَرُ إِصْبَعَهُ ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ فَتَبِعَهَا يَتَمَطَّطُ فَقَالَ هَذَا الطِّلَاءُ هَذَا مِثْلُ طِلَاءِ الْإِبِلِ فَأَمَرَهُمْ عُمَرُ أَنْ يَشْرَبُوهُ فَقَالَ لَهُ عُبَادَةُ بْنُ الصَّامِتِ أَحْلَلْتَهَا وَاللَّهِ فَقَالَ عُمَرُ كَلَّا وَاللَّهِ اللَّهُمَّ إِنِّي لَا أُحِلُّ لَهُمْ شَيْئًا حَرَّمْتَهُ عَلَيْهِمْ وَلَا أُحَرِّمُ عَلَيْهِمْ شَيْئًا أَحْلَلْتَهُ لَهُمْ
از مالک، از [داود بن حصین]، از [واقد بن عمرو بن سعد بن معاذ]، از [محمود بن لبید انصاری] برایم نقل شده است که وقتی [عمر بن خطاب] به شام رسید، مردم شام از بیماری طاعون که رو به وخامت بود، به او شکایت کردند. آنها گفتند: «هیچ چیز ما را جز نوشیدن این آب درمان نمیکند.» عمر گفت: «از این عسل بنوشید.» آنها پاسخ دادند: «این عسل فایدهای ندارد.» سپس کسی که به طاعون مبتلا شده بود، پرسید: «آیا میتوانیم از این نوشیدنی چیزی درست کنیم که مستکننده نباشد؟» عمر بن خطاب پاسخ داد: «بله.» آنها آن را پختند تا دو سوم آن تمام شود و یک سوم باقی بماند، سپس آن را نزد عمر بردند. عمر انگشت خود را داخل آن گذاشت و دستش را بالا آورد و سپس ضربهای زد. سپس گفت: «این شراب مانند روغن شتر است.» پس عمر به آنها دستور داد که از آن بنوشند. عباده بن شمیط به او گفت: «به خدا قسم، تو آن را حلال کردی.» عمر پاسخ داد: «به هیچ وجه. به خدا قسم، ای خدا، من آنچه را که تو حرام کردهای برای آنها حلال نکردهام و آنچه را که تو حلال کردهای برای آنها حرام نکردهام.»
امام مالک : 1337
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّ رِجَالًا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ قَالُوا لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ إِنَّا نَبْتَاعُ مِنْ ثَمَرِ النَّخْلِ وَالْعِنَبِ فَنَعْصِرُهُ خَمْرًا فَنَبِيعُهَا فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتَهُ وَمَنْ سَمِعَ مِنْ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَنِّي لَا آمُرُكُمْ أَنْ تَبِيعُوهَا وَلَا تَبْتَاعُوهَا وَلَا تَعْصِرُوهَا وَلَا تَشْرَبُوهَا وَلَا تَسْقُوهَا فَإِنَّهَا رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ
از مالک، از [نافع]، از [عبدالله بن عمر] برایم نقل شده است که برخی از مردم عراق به او گفتند: «ای ابوعبدالرحمن، ما خرما و انگور خریدیم، سپس آنها را به نوعی شراب تبدیل کردیم و فروختیم.» عبدالله بن عمر گفت: «من تو را به خدا، فرشتگانش و هر کسی که از جن و انس سخن مرا میشنود، گواه میگیرم. من هرگز به تو دستور ندادهام که آن را بفروشی، یا آن را بخری، یا آن را به زور بگیری، یا آن را بنوشی، یا آن را به دیگران بخورانی، زیرا این عمل پلید شیطان است.»
امام مالک : 1338
حَدَّثَنِي يَحْيَى عَنْ مَالِك عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِأَنَّ فِي الْكِتَابِ الَّذِي كَتَبَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِعَمْرِو بْنِ حَزْمٍ فِي الْعُقُولِ أَنَّ فِي النَّفْسِ مِائَةً مِنْ الْإِبِلِ وَفِي الْأَنْفِ إِذَا أُوعِيَ جَدْعًا مِائَةٌ مِنْ الْإِبِلِ وَفِي الْمَأْمُومَةِ ثُلُثُ الدِّيَةِ وَفِي الْجَائِفَةِ مِثْلُهَا وَفِي الْعَيْنِ خَمْسُونَ وَفِي الْيَدِ خَمْسُونَ وَفِي الرِّجْلِ خَمْسُونَ وَفِي كُلِّ أُصْبُعٍ مِمَّا هُنَالِكَ عَشْرٌ مِنْ الْإِبِلِ وَفِي السِّنِّ خَمْسٌ وَفِي الْمُوضِحَةِ خَمْسٌ
یحیی از مالک از [عبدالله بن ابوبکر بن محمد بن عمرو بن حزم] از [پدرش] برایم نقل کرد که نامهای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد دیه به عمرو بن حزم نوشت، این بود: برای هر صد شتر، برای بینی اگر ترک خورده یا بریده شده باشد، دیه صد شتر، برای زخم سر یک سوم دیه، و برای زخم داخلی نیز یک سوم، برای چشم پنجاه، برای دست پنجاه و برای پا نیز پنجاه. برای هر انگشت ده شتر، برای دندان و زخمی که استخوان آن نمایان است، هر کدام پنج شتر.
امام مالک : 1339
حَدَّثَنِي يَحْيَى عَنْ مَالِك أَنَّ ابْنَ شِهَابٍكَانَ يَقُولُ فِي دِيَةِ الْعَمْدِ إِذَا قُبِلَتْ خَمْسٌ وَعِشْرُونَ بِنْتَ مَخَاضٍ وَخَمْسٌ وَعِشْرُونَ بِنْتَ لَبُونٍ وَخَمْسٌ وَعِشْرُونَ حِقَّةً وَخَمْسٌ وَعِشْرُونَ جَذَعَةً
یحیی از مالک برایم نقل کرد که [ابن شهاب] در مورد دیه قتل عمد گفته است: «اگر کشته شود، بیست و پنج بنت مخدل، بیست و پنج بنت لبن، بیست و پنج حقه و بیست و پنج جداه است.»
امام مالک : 1340
و حَدَّثَنِي عَنْ مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ أَنَّ مَرْوَانَ بْنَ الْحَكَمِ كَتَبَ إِلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَأَنَّهُ أُتِيَ بِمَجْنُونٍ قَتَلَ رَجُلًا فَكَتَبَ إِلَيْهِ مُعَاوِيَةُ أَنْ اعْقِلْهُ وَلَا تُقِدْ مِنْهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَلَى مَجْنُونٍ قَوَدٌ
مالک از [یحیی بن سعید] برایم نقل کرد که مروان بن حکم نامهای به [معاویه بن ابوسفیان] نوشت و در آن نوشت که با دیوانهای روبرو شده که کسی را کشته است. معاویه در پاسخ گفت: «او را ببندید و به خاطر کاری که کرده به او پاداش ندهید، زیرا دیوانه نمیتواند قصاص شود.»