Imam Malik : 1261
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ أَنَّ أَبَا الدَّرْدَاءِ كَتَبَ إِلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّأَنْ هَلُمَّ إِلَى الْأَرْضِ الْمُقَدَّسَةِ فَكَتَبَ إِلَيْهِ سَلْمَانُ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تُقَدِّسُ أَحَدًا وَإِنَّمَا يُقَدِّسُ الْإِنْسَانَ عَمَلُهُ وَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ جُعِلْتَ طَبِيبًا تُدَاوِي فَإِنْ كُنْتَ تُبْرِئُ فَنَعِمَّا لَكَ وَإِنْ كُنْتَ مُتَطَبِّبًا فَاحْذَرْ أَنْ تَقْتُلَ إِنْسَانًا فَتَدْخُلَ النَّارَ فَكَانَ أَبُو الدَّرْدَاءِ إِذَا قَضَى بَيْنَ اثْنَيْنِ ثُمَّ أَدْبَرَا عَنْهُ نَظَرَ إِلَيْهِمَا وَقَالَ ارْجِعَا إِلَيَّ أَعِيدَا عَلَيَّ قِصَّتَكُمَا مُتَطَبِّبٌ وَاللَّهِ
مالک از [یحیی بن سعید] به من گفت که [ابودردا] یکبار به سلمان آل فاریسی نامه نوشت و از او خواست تا به سرزمین مقدس برگردد. سلمان پاسخ داد؛ 'زمین کسی را پاک نمیکند، مگر چیزی که انسان را پاک میکند فقط اعمال او است. من خبر دریافت کردم که شما منحیث یک شفا دهنده – قاضی – منصوب شده اید، اگر شما بتوانید قضیه را حل کنید در آنصورت این برای شما خوب خواهد بود. اگر شما در حل یک مشکل تصمیم گیرنده شده اید، پس مراقب کشتن مردم باشید – در تصمیم گیری اشتباه کنید – که سبب رفتن شما به جهنم خواهد شد. بنابراین اگر ابودردا در میان دو نفر موضوعی را فیصله میکرد، پس آن دو نفر او را ترک کردند، او به هر دو نگاه کرد و گفت؛ 'برگرد و قضیه خود را تکرار کن'. به الله، - بعد از آن - او میتواند موضوع را حل کند.
Imam Malik : 1262
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ دَلَافٍ الْمُزَنِيِّ عَنْ أَبِيهِأَنَّ رَجُلًا مِنْ جُهَيْنَةَ كَانَ يَسْبِقُ الْحَاجَّ فَيَشْتَرِي الرَّوَاحِلَ فَيُغْلِي بِهَا ثُمَّ يُسْرِعُ السَّيْرَ فَيَسْبِقُ الْحَاجَّ فَأَفْلَسَ فَرُفِعَ أَمْرُهُ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَقَالَ أَمَّا بَعْدُ أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّ الْأُسَيْفِعَ أُسَيْفِعَ جُهَيْنَةَ رَضِيَ مِنْ دِينِهِ وَأَمَانَتِهِ بِأَنْ يُقَالَ سَبَقَ الْحَاجَّ أَلَا وَإِنَّهُ قَدْ دَانَ مُعْرِضًا فَأَصْبَحَ قَدْ رِينَ بِهِ فَمَنْ كَانَ لَهُ عَلَيْهِ دَيْنٌ فَلْيَأْتِنَا بِالْغَدَاةِ نَقْسِمُ مَالَهُ بَيْنَهُمْ وَإِيَّاكُمْ وَالدَّيْنَ فَإِنَّ أَوَّلَهُ هَمٌّ وَآخِرَهُ حَرْبٌ
مالک از [عمر بن عبدالرحمن بن دلاف آل موزانی] از [پدرش] به من گفت که مردی از جهینه باری به حج رفت، و چند شتر خرید که برای سواری بیش از حد مناسب بودند. او سفر خود را تسریع بخشید تا با مردمی که به حج رفته بودند، اما ورشکسته شده بودند، برسد. سپس موضوع به [عمر بن خطاب] شکایت شد و او گفت؛ امّا بادو ای مردم آن تباهی تباهی جوهینه است، او با اعمال خود از دین و پیام خود دست کشیده است. میدانید، در حقیقت او جرأت کرده است تا به خطر نزدیک شود تا در یک دام گیر کند که فرار از آن مشکل است. هر کس از او بدهکار است باید فردا صبح نزد ما بیاید، ما مال او را تقسیم خواهیم کرد، و از قرض بپرهیزید زیرا آغاز آن غم است و پایان آن فقر و ضرر است'.
Imam Malik : 1263
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ قَالَمَنْ نَحَلَ وَلَدًا لَهُ صَغِيرًا لَمْ يَبْلُغْ أَنْ يَحُوزَ نُحْلَهُ فَأَعْلَنَ ذَلِكَ لَهُ وَأَشْهَدَ عَلَيْهَا فَهِيَ جَائِزَةٌ وَإِنْ وَلِيَهَا أَبُوهُ
مالک از [ابن شهاب] از [سعید بن مصیاب] به من گفت که [عثمان بن عفان] گفت؛ 'هر کسی به طفل که هنوز کوچک است چیزی بدهد که برای او دادن اش مناسب نیست، بعد آنرا اعلام کند و شاهد آن باشد، در آنصورت این جایز است درحالیکه پدر بالای آن کنترول دارد'.
Imam Malik : 1264
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَنْ أَعْتَقَ شِرْكًا لَهُ فِي عَبْدٍ فَكَانَ لَهُ مَالٌ يَبْلُغُ ثَمَنَ الْعَبْدِ قُوِّمَ عَلَيْهِ قِيمَةَ الْعَدْلِ فَأَعْطَى شُرَكَاءَهُ حِصَصَهُمْ وَعَتَقَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَإِلَّا فَقَدْ عَتَقَ مِنْهُ مَا عَتَقَ
مالک از [نافع] از [عبدالله بن عمر] برایم گفت که رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت؛ 'هر کس سهم خود را از یک برده متعلق به یک انجمن آزاد کند، اگرچه او هنوز هم پولی برابر به قیمت برده دارد، قیمت برده به قیمت عمومی تخمین زده می شود. آنگاه باید سهم افرادی را که در اتحادیه هستند، بدهد، تنها در این صورت می تواند برده را آزاد کند. مگر اگر نه، به این معنی است که او فقط چیزی را که بخشی از آن است آزاد میکند.
Imam Malik : 1265
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ وَعَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ وَعَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِيرِينَأَنَّ رَجُلًا فِي زَمَانِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَعْتَقَ عَبِيدًا لَهُ سِتَّةً عِنْدَ مَوْتِهِ فَأَسْهَمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْنَهُمْ فَأَعْتَقَ ثُلُثَ تِلْكَ الْعَبِيدِقَالَ مَالِك وَبَلَغَنِي أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِذَلِكَ الرَّجُلِ مَالٌ غَيْرُهُمْ
این به من از [یحیی بن سعید] و از [بعضی مردم] از [الحسن بن ابو الحسن بصری] و از [محمد بن سیرین] گفته شده است؛ مردی در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم شش تن از غلامان خود را آزاد کرد که نزدیک بود بمیرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در قرعه کشی در میان غلامان شرکت کرد، طوری که مرد فقط یک سوم غلامان را آزاد کرد. مالک گفت؛ 'این به من رسیده است که این مرد دارایی دیگری به غیر از این برده ها دارد'.
Imam Malik : 1266
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ رَجُلًا فِي إِمَارَةِ أَبَانَ بْنِ عُثْمَانَأَعْتَقَ رَقِيقًا لَهُ كُلَّهُمْ جَمِيعًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ غَيْرُهُمْ فَأَمَرَ أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ بِتِلْكَ الرَّقِيقِ فَقُسِمَتْ أَثْلَاثًا ثُمَّ أَسْهَمَ عَلَى أَيِّهِمْ يَخْرُجُ سَهْمُ الْمَيِّتِ فَيَعْتِقُونَ فَوَقَعَ السَّهْمُ عَلَى أَحَدِ الْأَثْلَاثِ فَعَتَقَ الثُّلُثُ الَّذِي وَقَعَ عَلَيْهِ السَّهْمُ
مالک از [ربیعه بن ابوعبد الرحمن] به من گفت که مردی در زمان ابان بن عثمان همه غلامان خود را آزاد کرد، در حالی که غیر از آنها ملکیتی نداشت. بنابراین [ابان بن عثمان] دستور داد تا بردهها را به سه بخش تقسیم کنند. بعد برای آنها قرعه کشید، هرکس قرعه کشید آزاد میشد. بعد قرعه روی یکی از این بخش ها افتید، از اینرو او برده را که توسط قرعه کشی ضربه خورده بود آزاد کرد.
Imam Malik : 1267
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُمَضَتْ السُّنَّةُ أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا أُعْتِقَ تَبِعَهُ مَالُهُ
مالک از زبان [ابن شهاب] به من گفت که باری او را شنید که گفت؛ این به یک عادت تبدیل شده است؛ که اگر یک برده آزاد شود دارایی های که او دارد نیز شامل میگردد.
Imam Malik : 1268
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ قَالَأَيُّمَا وَلِيدَةٍ وَلَدَتْ مِنْ سَيِّدِهَا فَإِنَّهُ لَا يَبِيعُهَا وَلَا يَهَبُهَا وَلَا يُوَرِّثُهَا وَهُوَ يَسْتَمْتِعُ بِهَا فَإِذَا مَاتَ فَهِيَ حُرَّةٌ
مالک از [نافع] از [عبدالله بن عمر] به من گفت که [عمر بن خطاب] گفت؛ هر برده زن که از ارباب خود طفل به دنیا بیاورد، ارباب اش نباید او را بفروشد، نباید او را بدهد و نباید آنرا به شخص دیگری انتقال دهد در حالیکه او هنوز هم با او رابطه جنسی دارد. اگر استاد بمیرد، پس او آزاد میشود.
Imam Malik : 1269
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ هِلَالِ بْنِ أُسَامَةَ عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْحَكَمِ أَنَّهُ قَالَأَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ جَارِيَةً لِي كَانَتْ تَرْعَى غَنَمًا لِي فَجِئْتُهَا وَقَدْ فُقِدَتْ شَاةٌ مِنْ الْغَنَمِ فَسَأَلْتُهَا عَنْهَا فَقَالَتْ أَكَلَهَا الذِّئْبُ فَأَسِفْتُ عَلَيْهَا وَكُنْتُ مِنْ بَنِي آدَمَ فَلَطَمْتُ وَجْهَهَا وَعَلَيَّ رَقَبَةٌ أَفَأُعْتِقُهَا فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَيْنَ اللَّهُ فَقَالَتْ فِي السَّمَاءِ فَقَالَ مَنْ أَنَا فَقَالَتْ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَعْتِقْهَا
مالک از [هلال بن اسامه] از [عثا بن یسار] از [عمر بن الحکام] به من گفت؛ او گفت؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم را ملاقات کردم و گفتم؛ ای رسول خدا، کنیز من بزهای من را نگهداری میکند. وقتی نزد او رفتم معلوم شد که یکی از بزهایم مفقود شده است. زمانیکه من از او پرسیدم، او پاسخ داد، 'بز را گرگ خورده بود'. من از این حادثه متاسف شدم و من فقط یک آدم عادی هستم، به صورت او سیلی زدم. من یک برده دارم، پس باید او را آزاد کنم؟ ' رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از غلام پرسید؛ 'الله کیست؟ او پاسخ داد؛ 'در آسمان'. او دوباره پرسید؛ 'من کی هستم؟ او پاسخ داد؛ 'تو رسول الله هستی،' بعد رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت؛ او را آزاد کنید! '
Imam Malik : 1270
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ مَسْعُودٍأَنَّ رَجُلًا مِنْ الْأَنْصَارِ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِجَارِيَةٍ لَهُ سَوْدَاءَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عَلَيَّ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً فَإِنْ كُنْتَ تَرَاهَا مُؤْمِنَةً أُعْتِقُهَا فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَتَشْهَدِينَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَتْ نَعَمْ قَالَ أَتَشْهَدِينَ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ قَالَتْ نَعَمْ قَالَ أَتُوقِنِينَ بِالْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ قَالَتْ نَعَمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَعْتِقْهَا
مالک به من گفته است از [ابن شهاب] از [عبیدالله بن عبدالله بن عتبه بن مسعود] گفته است؛ یک مرد انصار با رسول الله صلی الله علیه وسلم ملاقات کرد که برده زن سیاه پوست خود را می آورد، سپس پرسید؛ 'ای رسول خدا، من یک برده دارم که مومن است، اگر او را ببینید که واقعاً ایمان آورده باشید، پس من او را آزاد خواهم کرد'. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید؛ آیا شما گواهی میدهید که هیچ خدایی شایسته پرستش نیست مگر الله؟ ' او پاسخ داد، 'بله'. او دوباره پرسید؛ آیا شما شهادت میدهید که محمد پیامبر خدا است؟ او پاسخ داد؛ 'بله'. او دوباره پرسید؛ آیا شما باور دارید که بعد از مرگ یک روز رستاخیز وجود خواهد داشت؟ او پاسخ داد؛ 'بله'. رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز گفتند؛ او را آزاد کنید! '
Imam Malik : 1271
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ الْأَنْصَارِيِّ أَنَّ أُمَّهُ أَرَادَتْ أَنْ تُوصِيَ ثُمَّ أَخَّرَتْ ذَلِكَ إِلَى أَنْ تُصْبِحَ فَهَلَكَتْ وَقَدْ كَانَتْ هَمَّتْ بِأَنْ تُعْتِقَ فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ فَقُلْتُ لِلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍأَيَنْفَعُهَا أَنْ أُعْتِقَ عَنْهَا فَقَالَ الْقَاسِمُ إِنَّ سَعْدَ بْنَ عُبَادَةَ قَالَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّ أُمِّي هَلَكَتْ فَهَلْ يَنْفَعُهَا أَنْ أُعْتِقَ عَنْهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَعَمْ
مالک از زبان [عبدالرحمن بن ابوعمره آل انصاری] به من گفت که مادرش می خواست وصیت بسازد، سپس تا روز بعد به آن خاتمه داد و پیش از اجرای وصیتش با عجله فوت کرد، با وجود اینکه او قصد آزاد کردن برده ای را داشت. پس عبدالرحمان گفت؛ من بعد از [القاسم بن محمد] پرسیدم، آیا اگر من او را آزاد کنم مفید خواهد بود؟ القاسم پاسخ داد؛ سعد بن عباده باری به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت؛ 'مطمئناً مادر من مرده است، آیا اگر من یک برده را برای او آزاد کنم مفید خواهد بود؟ ' رسول الله صلی الله علیه وسلم بعداً پاسخ داد؛ 'بله'.
Imam Malik : 1272
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ أَنَّهُ قَالَتُوُفِّيَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي بَكْرٍ فِي نَوْمٍ نَامَهُ فَأَعْتَقَتْ عَنْهُ عَائِشَةُ زَوْجُ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رِقَابًا كَثِيرَةًقَالَ مَالِك وَهَذَا أَحَبُّ مَا سَمِعْتُ إِلَيَّ فِي ذَلِكَ
به من گفته بود مالک از [یحیی بن سعید] گفت؛ عبدالرحمان بن ابوبکر در حالیکه خواب بود فوت کرد، [عیسیه]، خانم پیامبر صلی الله علیه وسلم بعد بسیاری از برده ها را آزاد کرد. مالک گفت؛ 'در این صورت این نظر است که من بیشتر میخواهم بشنوم'.
Imam Malik : 1273
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سُئِلَ عَنْ الرِّقَابِ أَيُّهَا أَفْضَلُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَغْلَاهَا ثَمَنًا وَأَنْفَسُهَا عِنْدَ أَهْلِهَا
به من گفته است مالک از [حشیام بن عروه] از [پدرش] از [عیسیه] همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم؛ که باری از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسیده شد که کدام غلام مهمتر است. سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم جواب داد؛ 'گران ترین و باارزش ترین در خانواده اش'.
Imam Malik : 1274
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّهُ أَعْتَقَ وَلَدَ زِنًا وَأُمَّهُ
مالک از [نافع] از [عبدالله بن عمر] به من گفت که او طفل ناشی از زنا و مادرش را آزاد کرده است.
Imam Malik : 1275
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهَا قَالَتْجَاءَتْ بَرِيرَةُ فَقَالَتْ إِنِّي كَاتَبْتُ أَهْلِي عَلَى تِسْعِ أَوَاقٍ فِي كُلِّ عَامٍ أُوقِيَّةٌ فَأَعِينِينِي فَقَالَتْ عَائِشَةُ إِنْ أَحَبَّ أَهْلُكِ أَنْ أَعُدَّهَا لَهُمْ عَنْكِ عَدَدْتُهَا وَيَكُونَ لِي وَلَاؤُكِ فَعَلْتُ فَذَهَبَتْ بَرِيرَةُ إِلَى أَهْلِهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَلِكَ فَأَبَوْا عَلَيْهَا فَجَاءَتْ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهَا وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَالِسٌ فَقَالَتْ لِعَائِشَةَ إِنِّي قَدْ عَرَضْتُ عَلَيْهِمْ ذَلِكَ فَأَبَوْا عَلَيَّ إِلَّا أَنْ يَكُونَ الْوَلَاءُ لَهُمْ فَسَمِعَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلَهَا فَأَخْبَرَتْهُ عَائِشَةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خُذِيهَا وَاشْتَرِطِي لَهُمْ الْوَلَاءَ فَإِنَّمَا الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ فَفَعَلَتْ عَائِشَةُ ثُمَّ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي النَّاسِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَمَا بَالُ رِجَالٍ يَشْتَرِطُونَ شُرُوطًا لَيْسَتْ فِي كِتَابِ اللَّهِ مَا كَانَ مِنْ شَرْطٍ لَيْسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَهُوَ بَاطِلٌ وَإِنْ كَانَ مِائَةَ شَرْطٍ قَضَاءُ اللَّهِ أَحَقُّ وَشَرْطُ اللَّهِ أَوْثَقُ وَإِنَّمَا الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ
به من گفته شده است که مالک از [حشیام بن عروه] از [پدرش] از [عیسیه] همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم گفته است؛ بریره آمد و گفت؛ من خودم را پیشاپیش از آقام آزاد کرده ام و نه عقیه پرداخته ام، با قسط های یک عقیه در هر سال. پس به من کمک کن'. عایشه گفت؛ اگر خانواده شما – کارفرمای شما – موافقت کند، من آنرا از طرف شما به آنها پرداخت خواهم کرد، مگر سرپرستی شما باید با من باشد. سپس بریره نزد خانواده اش رفت و این را به آنها گفت، اما آنها قبول نکردند. اندکی بعد او از خانواده اش آمد، در حالیکه رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بود و گوش میداد. بریره به عیسیاه گفت؛ 'من این را به آنها پیشنهاد کرده ام مگر آنها رد کردند، مگر اینکه حقوق سرپرستی با آنها باقی بماند'. رسول الله صلی الله علیه وسلم که این گفتگو را شنید، بلافاصله پرسید، سپس عایشه به او گفت. پس رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت؛ 'او را بگیرید و برای آنها شرایط وضع کنید، زیرا سرپرستی حق کسی است که او را آزاد می کند'. سپس عایشه پیشنهاد او را عملی کرد، پس از آن رسول الله صلی الله علیه وسلم در مقابل جمعیت ایستاد و تحمید کرد و خدا را ستایش کرد. او بعد گفت؛ امّا باعدو، چرا مردم شرایطی را میدهند که مبتنی بر کتاب الله نباشد. هر شرطی که در کتاب الله نباشد، باطل است حتی اگر صد شرط باشد. احکام الله مستحقتر و شرایط الله قوی تر است. سرپرستی برای رهایی بخش است.
Imam Malik : 1276
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّ عَائِشَةَ أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ أَرَادَتْ أَنْ تَشْتَرِيَ جَارِيَةً تُعْتِقُهَا فَقَالَ أَهْلُهَا نَبِيعُكِهَا عَلَى أَنَّ وَلَاءَهَا لَنَا فَذَكَرَتْ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لَا يَمْنَعَنَّكِ ذَلِكَ فَإِنَّمَا الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ
مالک از [نافع] از [عبدالله بن عمر] به من گفت که عایشه ام الممکمنین، میخواهد یک برده بخرد تا آزاد شود. بعد صاحب برده گفت؛ 'ما آنرا به شما خواهیم فروخت مگر حقوق سرپرستی از ما باقی میماند'. سپس عایشه در این باره به رسول الله صلی الله علیه وسلم شکایت کرد، او گفت؛ 'با این دلسرد نشوید، در حقیقت سرپرستی برای آنهایی است که آزاد میکنند'.
Imam Malik : 1277
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَمْرَةَ بِنْتِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ بَرِيرَةَ جَاءَتْ تَسْتَعِينُ عَائِشَةَ أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ إِنْ أَحَبَّ أَهْلُكِ أَنْ أَصُبَّ لَهُمْ ثَمَنَكِ صَبَّةً وَاحِدَةً وَأُعْتِقَكِ فَعَلْتُ فَذَكَرَتْ ذَلِكَ بَرِيرَةُ لِأَهْلِهَا فَقَالُوا لَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ لَنَا وَلَاؤُكِ قَالَ يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ فَزَعَمَتْ عَمْرَةُ أَنَّ عَائِشَةَذَكَرَتْ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ اشْتَرِيهَا وَأَعْتِقِيهَا فَإِنَّمَا الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ
مالک از [یحیی بن سعید] از [عمره بنت عبدالرحمن] به من گفت که بریره با عایشه ام الملکمنین ملاقات کرد تا از او کمک بخواهد. عایشه بعد گفت؛ 'اگر خانواده شما بخواهد، من به شما پول نقد به آنها پرداخت خواهم کرد، بعد شما را آزاد خواهم کرد'. باریره بعد از خانواده اش در مورد این پرسید، آنها گفتند؛ 'نه مگر اینکه سرپرستی شما از ما شود'. یحیی بن سعید گفت؛ ''عمره باور دارد که عایشه این را به رسول الله شعله الله علی وسلم گفته است، رسول الله شعله الله علی وسلم همچنان گفته است؛ 'او را بخرید و آزاد کنید، زیرا سرپرستی به کسی تعلق دارد که او را آزاد می کند'.
Imam Malik : 1278
و حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَهَى عَنْ بَيْعِ الْوَلَاءِ وَعَنْ هِبَتِهِ
به من گفته شده است که مالک از [عبدالله بن دینار] از [عبدالله بن عمر] گفته است؛ 'رسول الله ش����������������
Imam Malik : 1279
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِأَنَّ الزُّبَيْرَ بْنَ الْعَوَّامِ اشْتَرَى عَبْدًا فَأَعْتَقَهُ وَلِذَلِكَ الْعَبْدِ بَنُونَ مِنْ امْرَأَةٍ حُرَّةٍ فَلَمَّا أَعْتَقَهُ الزُّبَيْرُ قَالَ هُمْ مَوَالِيَّ وَقَالَ مَوَالِي أُمِّهِمْ بَلْ هُمْ مَوَالِينَا فَاخْتَصَمُوا إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فَقَضَى عُثْمَانُ لِلزُّبَيْرِ بِوَلَائِهِمْ
به من گفته شده است که مالک از [ربیعه بن ابوعبد الرحمن] گفته است؛ زبیر بن العوام برده ای را خرید و سپس آزاد کرد، در حالی که این برده از زن آزاده فرزندی داشت. پس وقتی زبیر او را رها کرد گفت؛ 'اطفال تحت سرپرستی من هستند'. بعد سرپرستان از طرف مادر شان گفتند؛ 'نه، آنها تحت سرپرستی ما هستند'. سپس آنها از این مشکل به [عثمان بن عفان] شکایت کردند، سپس عثمان فیصله کرد که حق سرپرستی متعلق به زبیر است.
Imam Malik : 1280
حَدَّثَنِي مَالِك عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ أَخْبَرَهُأَنَّ الْعَاصِيَ بْنَ هِشَامٍ هَلَكَ وَتَرَكَ بَنِينَ لَهُ ثَلَاثَةً اثْنَانِ لِأُمٍّ وَرَجُلٌ لِعَلَّةٍ فَهَلَكَ أَحَدُ اللَّذَيْنِ لِأُمٍّ وَتَرَكَ مَالًا وَمَوَالِيَ فَوَرِثَهُ أَخُوهُ لِأَبِيهِ وَأُمِّهِ مَالَهُ وَوَلَاءَهُ مَوَالِيهِ ثُمَّ هَلَكَ الَّذِي وَرِثَ الْمَالَ وَوَلَاءَ الْمَوَالِي وَتَرَكَ ابْنَهُ وَأَخَاهُ لِأَبِيهِ فَقَالَ ابْنُهُ قَدْ أَحْرَزْتُ مَا كَانَ أَبِي أَحْرَزَ مِنْ الْمَالِ وَوَلَاءِ الْمَوَالِي وَقَالَ أَخُوهُ لَيْسَ كَذَلِكَ إِنَّمَا أَحْرَزْتَ الْمَالَ وَأَمَّا وَلَاءُ الْمَوَالِي فَلَا أَرَأَيْتَ لَوْ هَلَكَ أَخِي الْيَوْمَ أَلَسْتُ أَرِثُهُ أَنَا فَاخْتَصَمَا إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ فَقَضَى لِأَخِيهِ بِوَلَاءِ الْمَوَالِي
مالک از [عبدالله بن ابوبکر بن محمد بن امرو بن حزم] از [عبدالملک بن ابوبکر بن عبدالرحمن بن الحارث بن هشام] از [پدرش] به من گفته است که او به او گفته است؛ که العشی بن هشام فوت کرد و سه طفل، دو طفل از مادر و یک نواسه را از خود به جا گذاشت. بعد یکی از دو برادر ناتنی فوت کرد و دارایی و چندین برده را از خود به جا گذاشت. سپس برادران و خواهران ملکیت و سرپرستی برده های خود را به ارث می بردند. سپس کسی که مال و سرپرستی بردهها را به ارث برده بود، از دنیا رفت و فرزندی و برادرش را به جا گذاشت. طفل بعد گفت؛ 'من ملکیت و سرپرستی برده های که توسط پدرم به جا مانده بود را بدست آوردم'. و برادر پدرش گفت؛ این چنین نیست، شما فقط حق بدست آوردن ملکیت را دارید، در مورد سرپرستی این برده ها، این حق شما نیست. آیا شما نمیدانید، اگر برادر من امروز فوت میکرد پس من کسی بودم که او را به ارث میبردم؟ بعداً این دو نفر به دنبال یک تصمیم قانونی به عثمان رفتند، [عثمان] بعداً تصمیم گرفت که حقوق سرپرستی برده به برادرش داده شود.